محمد نعيم

44

شرح مثنوى ( فارسى )

حقيقت راه حق را دزديده است ، چون در اداى آن تهاون ورزيده است ، چنانچه حق - سبحانى تعالى « 1 » - مىفرمايد « 2 » : يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ . سيوم : خيانت در حقوق إله است كه بنده جميع اعمال و افعال خود از خود نداند و اگر نه حق را دزديده و حقوق حق را پوشيده باشد . 47 [ 2209 ] همچو جان ، بىگريه و بىخنده شد * جانش رفت و جانِ ديگر زنده شد يعنى : آن پير ، مانند روح و جان بىگريه و بىخنده شد كه روح كه عبارت از أمر ربى است ، منزّه از گريه و خنده است . چرا كه گريه و خنده صفت مخلوق و « 3 » بنده است كه به اميد و بيم زنده است و جان آن پير كه فانى و نفسانى بود ، محو و معدوم گشت و جان ديگر كه باقى و نورانى است ، در اندرون آن پير پيدا گشت . [ 2210 ] حيرتى آمد درونش آن زمان * كه برون شد از زمين و آسمان [ 2211 ] جست‌وجويى « 4 » از وراى جست‌وجو « 5 » * من نمىدانم ، تو مىدانى بگو « 6 » [ 2212 ] حال و قالى « 7 » از وراى « 8 » حال و قال * غرقه گشته در جمالِ ذو الجلال يعنى : حيرت تجلّى ذات حق كه بر چهرهء ممكنات تافته است ، از اندرون آن پير پيدا شد ؛ و جست‌وجوى كوى مقصود غير جست‌وجوى معهود كه مربوط به شعور هستى و وجود است ، از اندرون آن پير پيدا شد ، يعنى جست‌وجوى و قال و حال سواى آن جست‌وجوى و قال و حال كه پيش از فنا و استغراق بود / B 81 / از اندرون آن پير پيدا شد كه مستغرق درياى جمال و مستهلك بيداى وصال گشت و گوهر مقصود در صدف وجود او روى نمود و طالب عين مطلوب گشت .

--> ( 1 ) . ش : سبحانه و تعالى . ( 2 ) . س : مىفرمايند . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . ش : جوى . ( 5 ) . ش : جوى . ( 6 ) . ش : بگوى . ( 7 ) . س ، ش : قال . ( 8 ) . س : ورائى .